برای مهرک
مدت زیادیه ننوشتم... در واقع یادم نیست آخرین بار چه تاریخی اینجا نوشتم. تو این مدت اتفاقات زیادی افتاده... بعضیاشون غم انگیز بودن مثل فوت بابای مهرک. اینو برای زمانی می نویسم که مهرک بزرگتر شد و این وبلاگ رو می خونه. اینکه تو سن کمی این فقدان رو تجربه کردی متاسفم می کنه. اما می دونم که تو خیلی قوی هستی و مادرت خیلی مراقبته و بهت عشق می ورزه. اگر روزی بابت این فقدان غم زیادی احساس کردی شاید بهتره نگاه کلی تری به جهان بندازی. ما انسانها موجودات کوچک و ضعیفی توی این جهانیم. مثل هر موجود زنده دیگه ای. مثل مورچه هایی که زیر پاهامون له میشن اما ما به مسیرمون ادامه میدیم. برای عظمت جهان هستی هم ما همون مورچه های ناتوانیم. ما در یک چر...









