برای مهرک
مدت زیادیه ننوشتم... در واقع یادم نیست آخرین بار چه تاریخی اینجا نوشتم.
تو این مدت اتفاقات زیادی افتاده... بعضیاشون غم انگیز بودن مثل فوت بابای مهرک.
اینو برای زمانی می نویسم که مهرک بزرگتر شد و این وبلاگ رو می خونه.
اینکه تو سن کمی این فقدان رو تجربه کردی متاسفم می کنه. اما می دونم که تو خیلی قوی هستی و مادرت خیلی مراقبته و بهت عشق می ورزه. اگر روزی بابت این فقدان غم زیادی احساس کردی شاید بهتره نگاه کلی تری به جهان بندازی. ما انسانها موجودات کوچک و ضعیفی توی این جهانیم. مثل هر موجود زنده دیگه ای. مثل مورچه هایی که زیر پاهامون له میشن اما ما به مسیرمون ادامه میدیم. برای عظمت جهان هستی هم ما همون مورچه های ناتوانیم. ما در یک چرخه زیستی قرار داریم. آدمها به دنیا میان، پیر میشن و می میرن. نسلهای بعد روی زمین زندگی می کنن و پیر میشن و می میرن. از نگاه زیستی این غم انگیز نیست و قاعدتا باید وجود داشته باشه. اتفاقیه که همه انسانها دیر یا زود تجربه اش می کنن و باید باهاش کنار بیان. شاید برای قوی موندن گاهی لازمه اینطوری به ساز و کار زندگی نگاه کنیم. ما بخشی از طبیعتیم... و مرگ هم بخشی از هستیه... مرحله ای از زندگیه... از نگاه من مرحله پایانی و خواب عمیق جسم. نه ترسناکه نه حتی از نگاه من باندازه ای که مردم میگن دردناک و ترسناک... نه اینکه غم رو انکار کنم... فقط میگم باید یاد بگیریم باهاش روبرو بشیم. طبیعت اینطور طراحی شده که فرزند، مرگ والدین رو مشاهده کنه و این نرماله. اما این وقتی ممکنه خیلی دردناک بشه که عکس جریان رخ بده و اینجاست که اتفاقی خلاف جریان طبیعت رخ داده، چون ما طراحی نشدیم تا مرگ فرزندانی که در آغوشمون بزرگ شدن ببینیم.
نکته بعد اینکه حضور والدین تا سنین بالا لزوما به این معنی نیست که فرزند از عشق یا امکانات زیستن بیشتری بهره مند شده. گاهی ما عمیق ترین زخم هارو از والدین بر روح و روانمون داریم. زخم هایی که اغلب ناخواسته و نادانسته ایجاد کردند. چیزی که برای تو وجود داره اینه که در سالهایی که پدرت در زندگیت حضور داشت عشقی بزرگ بهت داده، روزهای زیادی باهات شعر خوند و بازی کرد و از همه لحظات با هم بودن، تا جایی که مطلعم، نهایت لذت رو بردین و این چیزیه که خیلی از بچه ها با وجود داشتن والد ازش بهره ای ندارن.
نمی دونم آیا این متن روزی برای تو قابل درک خواهد بود یا نه... نمی دونم اصلا کمک کننده هست یا نه... اما امیدوارم که باشه و لازم دیدم که از زاویه جهان بینی و بینش خودم برات توضیحش بدم. امیدوارم تو و مادرت سالهای زیادی در کنار هم زندگی کنید و از عشق هم سیراب بشید. به قول دوست فرهیخته ای :«عرض زندگی مهم تر از طول زندگیه». مهم اینه که زمانی که در کنار هم داریم رو از دست ندیم و ازش بهترین استفاده رو بکنیم. نمی دونم خود من آیا به این حرف خیلی عمل می کنم یا نه. ولی امیدوارم تو بتونی لااقل تا حدی بهش بپردازی.
برای تو و مادرت بهترین هارو آرزو می کنم🩷🌺
سوم آبان ۱۴۰۵/ ۰۲:۰۸ بامداد




برای مهرک
